قانونگذاران بريتانيا از اوباما خواستند تا اين ممنوعيت را فسخ نمايد و استدلال كردند كه چنانچه واشينگتن موقعيت اين گروه را تغيير ندهد، يك فاجعه انسانى رخ خواهد داد.
تهران تايمز روزنامه انگليسى زبان آخوندها نيز نوشت: نمايندگان مجلس انگلستان از اوباما خواستند تا مجاهدين خلق ايران از ليست تروريستى خارج كند.
بيش از 180 عضو مجلس انگلستان نامهيى خطاب به پرزيدنت اوباما منتشر ساختند كه طى آن از وى خواستند تا موقعيت تروريستى سازمان مجاهدين خلق را تغيير دهد. اين تقاضاى قانونگذاران بريتانيا بعد از نامه بيش از 100 نماينده پارلمان اروپاست كه دولت جديد در آمريكا را فراخواندند كه به اتحاديه اروپا بپيوندد و به ممنوعيت اين گروه خاتمه بدهد.
براساس
قطعنامه پارلمان اروپا، دولت عراق ملتزم است كه از اقدامى توسط مقامهاى
رسمى عراق كه ناقض حقوق ساكنان شهر اشرف باشد، پرهيز نمايد، چرا كه ساكنان
شهر اشرف داراى حقوقى در چارچوب قوانين بينالمللى مىباشند.
سازمان
پاكس كريستى كه يك سازمان حقوقبشرى بينالمللى است، به لغو محدوديتها از
اشرف فراخوان داد و از دولت عراق خواست محدوديتها را از ساكنان شهر اشرف
بردارد و اجازه بدهد كه خانوادهها، دوستان و بستگان بدون هيچ مشكلى
بتوانند فرزندان خود را در شهر اشرف ملاقات كنند.
هرگونه اعمال فشارى بر روى اشرفيان كه آنان را مجبور به ترك اين سرزمين امن نمايد، در مغايرت با كنوانسيون ژنو مىباشد.
ادامه مطلب

سخنان رئيسجمهور برگزيده مقاومت، در سالگرد انقلاب ضدسلطنتى
مريم رجوي رئيسجمهور برگزيده مقاومت ايران
اشرفیها، قهرمانها، عزیزانم،
مجاهدین خلق ایران،
سلام و درود بر همه شما
نوزده بهمن، عاشورای مجاهدین، بیستوهشتمین سالگرد شهادت اشرف و موسی و هجده مجاهدخلق دیگر است.
آن شب عطرها روی زمین جاری میشد، و شهابها در آسمان غلتان بود مثل اشكها بر گونههای مردم ایران.
و این چنین گوهر مقاومت در برابر استبدادمذهبی سرشته شد.
بله! ”مقاومت به هر قیمت“ كه موسی و اشرف آن را پرچمداری كردند.
و به این ترتیب به دیو سرنوشت و تقدیر كور نه گفتند.
و اگر عمیقتر نگاه كنیم، در حقیقت، به آینده ایران و كیان مقاومت مردم ایران، آری گفتند.
آنهاگفتند وقتی كه اوضاع بغرنج و تاریك است و از هر طرف یأس و عجز و نه و نمیتوان میبارد، و وقتی كه در محاصره هستی و در ظاهر، دشمن همه راهها را بسته و در ظاهر همه چارهها را سلب كرده است.
بله، در همین شرایط، با تكیه بر ایمان و فداكاری به مسئولیتها و رسالتهایت آری بگو و براى آزادی و رهایی مردمت، حلقههای محاصره و غل و زنجیرها را درهم بشكن.
نوزده بهمن مثل همه حماسههای بشری، نبردی بود بین خیر و شر، نیكی و بدی، زیبایی و زشتی و ظلمت و روشنایی.
در برابر دشمنی كه مایه شرم تاریخ انسان است، در برابر دشمنی كه شقاوت، دروغ، پلیدی و لئامت را در خود به منتها درجه رساندهاند، ما بنای كارمان را بر فدای حداكثر گذاشتیم و راه و راهحل نو و ارزشهای انسانی تازهیی خلق كردیم.
این موضوع عاشورای مجاهدین و حماسه شهادت اشرف و موسی است. این موضوع فروغ جاویدان است و این موضوع پایداری اشرف است.
آیا چنانكه رژیم آخوندها و متحدان مماشاتگر آنها مدعی میشوند یا القاء میكنند، سرنوشت مردم ایران محكوم است كه تابع این رژیم ضدبشری باشد و هیچ راهحلی جز این رژیم یا دست به دست شدن قدرت در بین باندهای جنایتكار آن ندارد؟ آیا مردم ایران محكومند به این دور باطل؟
نه، به هیچ وجه.
یك امید قطعی وجود دارد، چشمانداز حیات و جوشش و پیشرفت، یك پاسخ، یك راهحل.
هم پاسخ سیاسی و هم پاسخ آرمانی. و این چیزی است كه این جنبش و این مقاومت در حماسههایی مثل عاشورای مجاهدین شكل داده است.
به همین دلیل پس از گذشت 27سال، حماسه نوزده بهمن همچنان تازه و جوشان است. چون موضوع آن گوهر انسانی زوالناپذیر است. موضوع آن مقاومت و فداست و سمبلهای والایش.
آری، مانده جاویدان آتش این عصیان، در دل هر انسان، شعلهور و سوزان در جهان ما.
سلام بر اشرف
سلام بر موسی
و سلام بر همه شهیدان عاشورای مجاهدین
ادامه مطلب

پدر طالقاني - مسعود رجوي و موسي خياباني
بيست و دوم بهمن
درآستانه بيست و نهمين سالگرد انقلاب ضد سلطنتي، بهبنيانگذاران،پيشتازان،راهگشايان و شهيدان آن انقلاب درود مي فرستيم . هم چنان كه براي دزدان و ميوه چينان انقلاب مردم ايران و غاصبان حق حاكميت مردم و آنهايي كه طي اين 29 سال استبداد سياه را تحت نام اسلام حاكم كرده اند، چيزي كمتر از لعن ونفرين ابدي مردم و تاريخ را نمي توان انتظار داشت.
بحثي را كه دراين فرصت تقديمتان مي كنيم،”حقيقت انقلاب” يا :”زمينه هاي واقعي انقلاب” ناميده ايم. منظور از حقيقت انقلاب همان چيزي است كه حاكميت آخوندي طي اين 29 سال، تلاش كرده من و شما و همه آحاد ملت ايران را نسبت به آن بي اطلاع نگهدارد. چراكه هروقت از انقلاب ضد سلطنتي صحبت ميشود، قبل از هرچيز يك سايه و شبح سنگين بنام خميني و يك تحريف و سرقت عظيم درتاريخ معاصر ايران خودش را تحميل ميكند كه همان سرقت رهبري يك انقلاب و تحريف تاريخ ملي و خيانت به ناموس كلمات است . درطول اين 29 سال، آنها تلاش كردند با دجالگري تمام، ”حقيقت انقلاب” و شناسنامه اصلي انقلاب 22 بهمن را از ديده ها پنهان نگه دارند. آنها فقط رهبري انقلاب ضد سلطنتي را ندزديدند ، بلكه حتي شعارها و فرهنگ انقلاب 22 بهمن را هم كه تماما حول آزادي و اتحاد و اتفاق ملي بود سرقت كردند و بجاي آن فرهنگ منحط خودشان را جايگزين ساختند.
اكنون دراين سخن كوتاه، مي خواهيم آن بخش كتمان شده و پوشيده را كه همان حقيقت انقلاب است ، تا حدي كه درگنجايش اين نوشته است، بازگو كنيم.
اجازه بدهيد دقايقي بازگرديم به سالهاي آخر دوران شاه و ببينيم چه اتفاقهايي افتاد ، صورت مسأله انقلاب اساسا چه بود وريشه ها و زمينه هاي آن از كجا روئيد.
حقيقت انقلاب
نگاهى تازه به شناسنامه انقلاب ضد سلطنتى
مروري به 7 سال مبارزه انقلابى از 50 تا 57:
مي دانيم كه جنبش انقلابي مسلحانه از سال 49 با نبرد سياهكل توسط چريكهاي فدايي خلق شروع شد و درسال 50 با ورود مجاهدين به صحنه نبرد، هم نبرد نظامي و هم نبرد سياسي افشاگرانه منضم به آن، ازطريق انتشار دفاعيات بنيانگذاران و كادر مركزي مجاهدين بالا گرفت و جنبش انقلابي بدينصورت اعلام موجوديت كرد. درسالهاي بعد از 50 برغم ضربه سال 50 و دستگيري و شهادت بنيانگذاران و كادرمركزي سازمان، مجاهدين با اقبال عظيم اجتماعي روبرو شده وبه كانون و محور اميدهاي مردم و بخصوص جوانهاي انقلابي و و مبارز مسلمان تبديل شدند. از آن زمان تا سال 56 كه جنبش دموكراتيك ضد سلطنتي پاگرفت، مجاهدين توانسته بودند يك مرحله استراتژي خود را كه تثبيت سازمان پيشتاز درشهرها بود با موفقيت به پيش برند. اكنون اگرمرحله ضربه زدن به تور اختناق شروع مي شد، اين استراتژي مي توانست درتوالي مراحل خود سرعت پيدا كرده و به جلو پرتاب شود. درسال 54 و اوايل 55، جنبش انقلابي متحمل ضربات سنگيني شده بود. سازمان مجاهدين از سويي به علت ضربه خيانت بار اپورتونيستي و از سوي ديگر دستگيريها و حملات ساواك كه آنهم اساسا ناشي از ضربه اپورتونيستي بود، ضربه خورده بود. درهمين دوران سازمان چريكهاي فدايي نيز متحمل ضربات سنگيني شده بود. ولي با اين وجود حضور و كاركرد جنبش انقلابي، تا آنجا وضع جامعه را انفجاري و آماده انقلاب كرده بود كه دركنفرانس سه جانبه، تئوريسينهاي قدرتهاي بزرگ دنيا، وقوع انقلاب را درايران حتمي تلقي كردند. و آقاي برژينسكي كه بزودي مرد شماره 2 كاخ سفيد آمريكا شد، توصيه كرد: «آمريكا بايد تلاش كند تحولاتي را كه گريزناپذيرند، از يك مسير هرج و مرج و آشوب به مسير انتقال منظم بيندازد». در زمستان سال 1355، وقتي كارتر با شاخه زيتون ”حقوق بشر” وارد كاخ سفيد آمريكا شد، شاه ديكتاتورمنفور ايران ناگزيرشد خود را با سياست كارتر انطباق دهد. در بهمن55، شاه دستور توقف اعدام و شكنجه را صادر كرد. روزنامهٌ كيهان 13بهمن در سرمقالهاش نوشت: به دستور شاه، احدي حق استفاده از شكنجه را ندارد. به دنبال آن شاه به بازديد صليب سرخ از زندانهاي سياسي ايران هم تن داد. طبعا وضعيت زندانيان سياسي و آزادي آنها، به عنوان اولين نشانه يك روند واقعي دموكراتيك مورد اننتظار بود. بازديد صليب سرخ از زندانها، سياست قطع شكنجه و اعدام را از هر نظر تثبيت كرد. توقف اعدام و شكنجه، اگرچه كمترين امتياز در زمينهٌ حقوقبشر و آزاديهاي دموكراتيك بهحساب ميآمد، اما همين مقدار عقب نشيني شاه كافي بود كه همچون جرقه به انبار باروت اصابت كرده و جامعه ايران را مشتعل كند. از همان بهار و تابستان سال 56 با شروع اعتراضات ، يك جنبش دموكراتيك به سرعت شروع به شكل گرفتن كرد و موج تظاهرات و حركتهاي اعتراضي عليه ديكتاتوري سلطنتي گسترش يافت. جنبش ضد سلطنتي طي سالهاي 56 و 57 پروسه هاي تكاملي خود را يكي بعد از ديگري طي كرد كه ما دراينجا مجال پرداختن به آن را نداريم. اماسوال اين است كه درپروسه حركتهاي اعتراضي سالهاي 56 و 57 ، پيشقراول و كانون توفنده و راديكال جنبش كه بود؟ چه بود ؟ وكجا بود؟ پاسخ يك كلمه بيشتر نيست؛ دانشگاه ،سنگر هميشه خروشان آزادي كه از جنبش انقلابي يعني مجاهدين و فدائيها حمايت ميكرد، پيوسته ميخروشيد و تظاهرات دانشجويان، برافروختهتر ميشد. فراموش نكرده ايم كه اين دانشجويان قهرمان پليتكنيك تهران بودند كه درهمان موجهاي اوليه، در تظاهرات خشمآگين خود، با پليس و گارد شهرباني به زدوخورد پرداختند. در اين شورش، به پارهيي از تأسيسات و مراكز دولتي نيز خسارتهاي سنگيني وارد شد. دانشجويان دانشگاه صنعتي هم دست به يك تحصن بزرگ زده بودند. جنبش دانشجويي ايران درخارج كشور نيز يكي از قويترين جنبشهاي راديكال دانشجويي درتمامي دنيا بود كه درافشاي رژيم شاه و برگزاري تظاهرات عليه آن دست پري داشت و آن جنبش هم اساسا پشتيبان جنبش انقلابي داخل كشور بود. هم چنين فراموش نكرده ايم كه درسال 57 درسيرحوادث شتاب دهنده به قيام 22 بهمن، تظاهرات اعتراضي دانشجويان و به رگبار بستن آنها درجلوي دانشگاه كه از تلويزيون ايران پخش شد، يكي از نقاط عطف مهم بود كه تظاهرات و اعتراضات اجتماعي را مشتعل و بازگشت ناپذيركرد. در امتداد اين امواج اعتراضي بود كه ديگر گروهها و اقشار اجتماعي نيز يكي بعد از ديگري وارد جنبش ميشدند. درسال 56 بعد از اين كه شاه به آمريكا سفر كرد و پايبنديش به سياست حقوقبشر و روند آزاديها، تثبيت شد، موج جديدي از سياستمداران محافظهكار از جمله عناصر سابق جبهه ملي و نهضت آزادي مهندس بازرگان و برخي از ديگر ملي گرايان به صفوف جنبش دموكراتيك پيوستند و به اين ترتيب اين جنبش، نقشي فراگيريافته و دربرگيرنده عموم اقشار سياسي واجتماعي ايران شد. اكنون در كنار صف «مرگ بر شاه»، كه توسط دانشجويان و نيروهاي حامي مجاهدين و جنبش انقلابي نمايندگي ميشد، صف ملايم ديگري هم درحال شكل گرفتن بود
ادامه مطلب
سالروز آزادى آخرين دسته زندانيان سياسى از زندانهاى شاه

مگر ميشود بهار را از آمدن باز داشت ؟
روز 4 بهمن ماه 1357 مسعود رجوي براي اولين بار پس از آزاديش از زندان دردانشگاه تهران حضور يافت و طي يك سخنراني در مسجد دانشگاه تهران كه با تجليل از شهيدان راه آزادي آغاز شد، ضمن ارائهٌ گزارش كوتاهي از 14سال مبارزه و جانفشاني مجاهدين در راه انقلاب و مردم، ازجمله دربارهٌٌ تهديدها و نگرانيهاي مجاهدين پيرامون توطئههاي ارتجاعي و ضد انقلابي سخنان مهمي ايراد كرد. درزير بخشهايي از اين سخنراني از نظرتان ميگذرد:
«وقتي ما رفتيم تنها رفتيم، با چشمهاي بسته ما را بردند ، بردستها و پاها چيزي جز زنجير نبود. اما وقتي برگشتيم درآغوش مردممان بوديم و دردستهامان گل بود و برروهامان بوسه آيا مي شد اين لحظات را وصف كرد؟!…
ما درزندان بطور تصادفي توانستيم آن فيلم چند دقيقه اي را كه از دانشگاه همين دانشگاهي كه خودم هم فرزندش هستم، ببينيم، لابد شما هم ديديد خروش را ديديم، فرياد را ديديم، شهدا را به چشم ديديم. آن روز ديگر دانشگاه ، دانشگاه نبود. شهادتگاه شده بود، زيارتگاه شده بود. آخرشما دراين سالها اين دانشگاه را به معبد و محرابي براي آزادي تبديل كرده بوديد. دانشگاههاي ما يك دم درسياهترين زمانها از خروش باز نايستادند و نمي ايستند، تبلور شرف اين مردم بودند. …
نه گارد ، نه چماق بدست و نه رگبار نتوانست فرياد دانشگاه را خاموش كند. چرا كه مظهر حيات يك خلق بود. مظهر زندگي يك خلق بود كه حيات چيزي نيست جز عقيده و جهاد ، درود به دانشگاه
به همين دليل هم ما امروز براي زيارت آمديم اينجا ، تنها دانشگاه نيست، نشانش هم هجوم همه مردم است، روزي كه اينجا باز مي شود عموم خلق ، عموم اقشار و طبقات خلق آن كارگران دليركه تاريخ هيچوقت فراموش نخواهد كردكه درچه روزهاي حساس سرنوشت ايران دردستشان بود، نفتي ها ، برقي ها، و اصولا عموم اقشار و طبقات مردم. هجوم مي آورند و به همين دليل مسئوليت شما زياد است و خيلي هم زياد است.
به آنهايي كه درزير شكنجه ها خداي خلق را مي طلبيدند خدا و خلق را به ياري مي طلبيدند مي گفتند كدام خلق؟ بمانيد و بپوسيد. اينجا جزيره ثبات است!
ما ميگفتيم مگر مي شود بهار را از آمدن بازداشت، مانع روئيدن لاله ها شد، مگر مي شود ملتي را تا به ابد اسيرنگه داشت؟ نه ، مگر مي شود تا ابد خلقي را درزنجير نگه داشت؟ نه ، چرا كه خواست خداست، اراده خداست، اراده خلق است ، سنت تاريخ است ، قانون اجتماع است و لن تجد لسنة الله تبديلا / ولن تجد لسنة الله تحويلا ميعاد خداست، ميعاد تخلف ناپذير و لا يخلف الميعاد بله سنت خداست، سيره تاريخ است، بشارت همه انبيا پيام آوران ، مصلحين و انقلابيون بزرگ جهان است كه ”خلق پيروز ميشود آينده تابناك است…».
مسعود رجوي درقسمت ديگري از سخنان خود گفت :
« من نيامدم اينجا كه روند خود به خودي قضايا را فقط ستايش كنم، ما نيامديم كه آنچه را كه هست و فقط هست تأييد كنيم. لختي هم بايد به آن انديشيد كه چه چيز بايد باشد ؟ وچه چيز هم نبايد باشد. آيا ما مي خواهيم نسل ملعوني باشيم؟ نسل نفرين شده اي كه فرصتها را از دست دادند. مسائلشان را اصلي وفرعي نكردند و به فرعيات پرداختند. وي تصور كنيد كه دركشتي طوفان زده اي هستيد كه سوراخ شده و ممكن است غرق شود. و از هرطرف تهديد مي شود و ما نشسته ايم بحث اسكولاستيكي مي كنيم يا بحثهاي خيلي خوبي هم مي كنيم ولي جايش آنجا نيست. نگذاريد نسل ما نسل نفرين شده اي باشد.
من و برادرانم نيامديم به اين دانشگاه، به اين شهادتگاه و به اين زيارتگاه كه هرچه را هست ، هرچه را كه خود به خود اتفاق مي افتد، بي عيب بدانيم…
صبرو تحمل و شكيبايي (صبر به معناي انقلابيش) بلند نظري و احساس مسئوليت نخستين وظايف و نخستين ويژگيهاي يك انقلابي يا يك گروه انقلابي است اگر اين را نداريم يا نيست و يا نمي توانيم كسب كنيم بهتر است كه خدا حافظي كنيم. زيرا مرد وزن زبان حالشان اين خواهد بود كه مرا به خير تو اميد نيست شرمرسان. تازه اول كار است هنوز آنقدر زمان هست، هنوز آنقدر نشيب و فراز هست و هنوز آنقدرشكست و پيروزي هست. ما سرنداده بوديم كه بجايش زر بگيريم، مگر جانمان را براي اين داده بوديم كه به جايش جاه بگيريم؟ از جا برنخاسته بوديم، قيام نكرده بوديم كه درجاهاي بهتر و صندليهاي بهتر و مقامات بهتر قعود كنيم. بايد هشيار بود و اين هشياري درقدم اول به مناسبات و روابط ما با يكديگر ارتباط پيدا مي كند. نفت نبود، سوخت نبود، ما مي شنيديم چه معنويات متعالي دراين جنوب شهر حكمفرما شده بود. فوق همگامي، همراهي ، چقدرستايش آميز بود. … پس با آن روابط توحيدي كه درشهر حكمفرما شده بود، توطئه ها به ثمر نرسيد، قحطي ها به ثمر نرسيد.
روابط ما با هم اگر عاري از بلند نظريهاي انقلابي باشد، اگر مسأله فقط گرفتن ستون اين روزنامه يا آن روزنامه ، گرفتن اين جا يا آنجا و گرفتن اين بلندگو باشد، خودمان بدست خودمان دستاوردهايمان را نابود كرده ايم نگذاريد شهدا ما را نفرين كنند. بنابراين درمورد اين مسأله داخليمان بايد درمقابل تفرقه افكني مقاومت كرد. …
اسلام ما اسلامي نيست كه مبارزه را انحصار يك نيرو يا يك گروه خاص بداند. مگر پيشواي ما نگفت وقتي دين نداريد آزاده باشيد. حرمت كلمه آزادي ، حرمت كلام مبارزه بايد حفظ بشود. ما چنين اسلامي نداريم. مبارزه حق هر انسان است، حق طبيعيش ، حق فطريش و حقي كه با آن زاده شده است. پس بايد به يكديگراحترام بگذاريم، حرمت هم را حفظ كنيم و مانع تفرقه بشويم. تفرقه چيزي نيست جز انعكاس دشمن و عواملش درصفوف ما. اين كمي از حرفهاي دلم و درد دلم بود…».
آقاي مسعود رجوي درقسمت بعدي سخنان خود، گزارشي درباره 14 سال فعاليت و مبارزه سازمان مجاهدين و 7 سال زندان به مردم ايران ارائه داد و ضمن آن با اشاره به تحولات اين دوران و هم چنين ضربه اپورتونيستي وارده به سازمان ،موضعگيري متقابل سازمان طي 12 ماده را به آگاهي عمومي رساند.
خاطراتى از زندان از زبان مسعود - نقل از ماهنامهٌ شورا شمارهٌ1، صفحه2، آبان1363
« بعد از دستگيري و زدن و بستنها و كشتنهاي آن ايام، نخستين محاكمات ما در بيدادگاههاي شاه تمام شد. به خيلي از ما گفتند بايد بنشينيد و تا«ابد»حبس بكشيد و «بپوسيد» و «لاشه» بشويد. در آن شرايط وظيفهٌ ما چه بود؟ اول با تعدادي از برادران نشستيم و به ارزيابي محيط جديدمان (زندان) پرداختيم.
سوال اصلي اين بود كه مهمترين خصوصيت يا ويژگي اخص زندان چيست و چه قانونمنديهايي رابه دنبال مي آورد؟ جواب اين بود:«محدوديت، محدوديت و باز هم محدوديت»
شايد ازاين سوال و جواب بديهي تعجب كنيد. اما براي اين كه محدوديت جسمي و فيزيكي به محدوديت و كوته بيني فكري وعقيدتي و سياسي منجر نشود و به پوسيدگي نينجامد ما به اين نتيجه رسيديم كه:
1- زنداني (علي الخصوص زنداني دراز مدت) پيوسته بايد در فكر «فرار» و درهم شكستن زنجيرهاي اسارت خود باشد.
2-ارتباط مستمر او با محيط اجتماعي و مردميش هر گز و به هيچ بهايي نبايد قطع شود ولذا كسب اخبار و اطلاعات به يك وظيفه محوري تبديل مي شود
3- بدون كار و برنامه مشخص و زمانبندي شده زندان كشيدن همانا اتلاف عمر است.
4- هركس، هر روز، يكبار ولو براي يك دقيقه، بايد در نهانگاه انديشه اش با خود خلوت كند و اقسام «محدوديت»هاي محيط را به خود گوشزد نمايد و آنها را از صميم دل به خاطر خدا وخلق (و لاغير) پذيرا شود والّا كم حوصلگي و كج خلقي و پرخاشگري و كوته بيني ايجاد مي شود و صميميت رخت بر مي بندد.
بعدها همه اين رهنمودها و بهخصوص آخرين آنها خيلي به درد ما خورد. مثلا در سلولهاي شكنجه گاه كميته مشترك شهرباني و ساواك. يعني جايي كه متهمين تحت شكنجه اگر سيگاري بودند اغلب يك سيگار را 7-8 نفري مي كشيدند و لذا مهم بود كه پكها طول نكشد و سيگار را هر چه زودتر به نفر بعد رد كنند. يا اگر گاه به لطايف الحيل پمادي براي ماليدن به پاي شكنجه شده ات پيدا مي كردي مهم بود كه هر چه زودتر آن را با 10-20 پاي مجروح و ورم كرده ديگر تقسيم كني. چون آن پاها هم مثل پاي تو، و در خيلي موارد خيلي بيشتر از پاي تو، قرار و آرام نداشتند و ته مانده لوله پماد مي توانست چند دقيقهاي سوزش و ذق ذق لاينقطع پا را كمي تسكين دهد. هم چنين در زندان اوين، گاه مي شد كه مسئول صنفي با دو يا سه خيار به يك بند (در آن ايام حدود 100نفر) چيزي به نام «شربت خيار» مينوشاند، يا يك عدد پرتقال را كه فيالمثل در چلهٌ تابستان خانوادهيي چند عدد آن را براي فرزندش ملاقاتي آورده بود بين افراد يك اتاق در آن ايام بين بيست تا سينفره تقسيم ميكرد. پس مهم بود كه زنداني با توجه به همهٌ محدوديتها زنداني به نيم پر پرتقال چندان چشم ندوزد.
بگذريم كه محدوديتهاي شكنجه گاهها و قتلگاههاي خميني ازهيچ جهت با شكنجه گاهها و قتلگاهها و زندانهاي شاه قابل مقايسه نيست. من خود در اين جا (پاريس) به كرات شهود عيني را ديده ام كه بالاتفاق مي گفتند كه در همان سلولهايي كه در اوين زمان شاه ما را يك تا سه نفره مي انداختند حالا سي چهل نفر پر مي كنند. چند روزه هم آن را پر مي كنند و تازه خيلي از اعداميها قبل از آخرين وداع دو سه حبه قندي را كه ذخيره چند هفتهيي آنهاست در طبق اخلاص و ضمناً به مثابه شيريني شهادت به سايرين هديه مي كنند».
لحظات آزادى از زندان از زبان مسعود رجوى - درگفتگو با ”بوزيد كوزا”، مصاحبهگر مجلهٌ آفريقا آسيا
«...داشتم از لحظات شاديآفرين، ميگفتم: مثلاً لحظهٌ آزادي از زندان. در لحظات آزادي جمعيت قابل توجهي در اطراف زندان قصر جمع شده بودند. آنها شعار ميدادند و نام مرا فرياد ميزدند، من هيچ نميفهميدم. آخر منكه كسي غير از يك زنداني سياسي مثل بقيهٌ زندانيان نبودم. مردم از خود بيخود شده بودند. رئيس زندان وحشت كرده بود.از من خواست به پشت بام زندان بروم و با بلندگو به مردم بگويم كه همهٌ زندانيان آزاد خواهند شد. من كه مات مانده بودم به پشت بام رفتم و مردم سراپاي مرا گلباران كردند. من علت اين همه تشويق را ميپرسيدم و فريادها با شكوهتر از قبل اوج ميگرفت:'زندهباد مجاهدين' ومن در آن حال فرياد ميزدم: 'زندهباد خلق'. وحشت مردم از اين بود كه در گيروداري كه آنروزها وجودداشت، به نحوي ما را از ميان ببرند».
پيام مسعود رجوى از قزل قلعه به هموطنانش
مسعود رجوى پس از تيرباران همرزمانش در 30فروردين سال51، از شكنجهگاه اوين به قزلقلعه منتقل شد و صرفاً در بين راه از طريق يكي از مجاهدان و خبر منعكس شده در روزنامه ها،از اعدام ياران و تبديل حكم اعدام خود به حبس ابد مطلع گرديد. پيام زير كه توسط مسعود مخفيانه از قزل قلعه به بيرون از زندان فرستاده شد، وسيعاً در همان زمان منتشر گرديد.
بهنام خدا
هموطنان مبارز، رزمندگان انقلابى، برادران مجاهد
بهعنوان يك مجاهد ناچيز و بهاقتضاي وظيفهٌ انقلابي و انضباط تشكيلاتي، خود را آماده كرده بودم تا ناچيزترين سرمايهٌ خود، يعني جانم را به انقلاب اين خلق بزرگ تقديم كنم، تا پيرو صديقي براي قهرمانان ملي و رزمندگان بزرگواري باشم كه با جانبازي و نثار خون خود ثابت كرده اند كه خلق ما تصميم قطعي را براي نجات خويش گرفته است. تصميميكه بر اساس آن هرخلقي از لحظهيي كه مرگ را بر تسليم مرجح ميداند، پيروزيش مسلم گشته است. اما منافع ديكتاتوري حاكم مخصوصاً در خارج از ايران مرا فعلاً از اين سعادت جاويدان محروم كرده است و درمقابل، دشمن مرا در مظان اتهام سنگيني قرار داده است. اگرچه اين موضوع مرا بهياد اين پيام آسماني مياندازد كه:
لتسمعن منالذين اشركوا اذي كثيرا، يعني از بت پرستان آزار و اذيت فراوان خواهيد ديد. همچنين مضمون اين سخن يكي از انقلابيون كه: براي ما چه حزب و ارتش يا فرد هرچه بيشتر در معرض تهمتهاي نارواي دشمن قرار گيريم، مسأله اين است كه او را بيشتر خشمگين كردهايم.
ليكن آنچه در اين لحظات مهم است تجديد عهد با شهداي بهخون خفتهٌ خلق است كه در آخرين دم لبهاي تبدارشان را بوسيده و صداي پرطنين قلبشان را كه جز بهخاطر سعادت و آزادي خلق نتپيده است، شنيدهام و متفقاً سوگند خوردهايم: تا پيروزي!
'و سيعلم الذين ظلموا ايّ منقلب ينقلبون '
بهزودي ستمگران خواهند ديد كه چگونه آنها را درهم ميكوبيم
3ارديبهشت1351- زندان قزل قلعه
مسعود رجوى
پیام به مجاهدان اشرف و یاران اشرف نشان
در ایران و كشورهای مختلف جهان
مسعود رجوی ـ 8آذر1387

مسعود رجوي رهبر مقاومت
سلام بر شما و نبرد خستگیناپذیرتان با رژیم ضدبشری،
سلام بر شیرزنان قلههای رهایی و كوهمردان طریقت پایداری،
با درود بهیاران و یاوران شهر شرف در ایران و كشورهای مختلف جهان،
با درود بههموطنان و خانوادهها و پهلوانان و قهرمانان متحصن در واشينگتن و ژنو،
و با یاد مجاهد خلق، شهید صدیق عبدالرضا رجبی
ادامه مطلب
فراخوان سازمان مجاهدين خلق ايران، يك هفته اعتراض بمناسبت روز دانشجو عليه ديكتاتوري آخوندي
سازمان مجاهدين خلق ايران
دانشجويان مجاهد و مبارز،
جوانان آگاه و آزادهايران،
در آستانه 16آذر، روز دانشجو، به شهيدان 16آذر1332 و به همه شهيدان جنبش دانشجويي كه جانشان را در مبارزه با ديكتاتوري هاي شاه و شيخ فداكردند يا با تحمل زندان و شكنجه فرياد آزاديخواهي مردم ايران را طنين انداز نمودند، درود ميفرستيم و همه دانشجويان و دانشگاهيان و جوانان آزاده ميهن را به يك هفته اعتراض عليه ديكتاتوري آخوندي فراميخوانيم.
رژيم پوسيده آخوندي كه در گرداب بحرانهاي لاعلاج سياسي و اقتصادي و اجتماعي و بينالمللى دست و پا ميزند، امروز بيش از هر زمان ديگر از حركتهاي اعتراضي مردم به ستوه آمده و مخصوصا از اعتلاي فزاينده جنبش دانشجويي به وحشت افتاده است. عوامل و كارگزاران رژيم در دانشگاهها مذبوحانه مي كوشند با به بند كشيدن دانشجويان پيشتاز مجاهد ومبارز، حركتهاي اعتراضي وصداي آزاديخواهي آنان و مردم ايران را درگلو خفه كنند. فاشيسم مذهبي با برگزاري مانورهاي سركوبگرانه درشهرها و با گسيل پاسداران و مأموران سركوبگر مي كوشد تا حاكميت پوسيده خود را بر سرپانگهدارد. اما دانشجويان آگاه وآزادهايران با بيش از 700 حركت اعتراضي در يكسال گذشته با فرياد ”دانشجو ميميرد، ذلت نميپذيرد“ و با خروش اشرف نشان ”ما زن و مرد جنگيم، بجنگ تا بجنگيم“ نشان دادند كه مشعلهاي پايداري و آزاديخواهي را هرگز بر زمين نميگذارند.
براي گراميداشت روز دانشجو بپاخيزيد و دانشگاهها و مراكز تحصيلي و آموزشي را به عرصه اعتراض ديكتاتوري آخوندي تبديل كنيد و شعار ”مرگ برديكتاتور- زنده باد آزادي“ را درهمه جا طنين انداز كنيد.
سلام بر خلق- سلام بر آزادي
درود بر رجوي
درود بر دانشجويان و جوانان مجاهد و مبارز
سازمان مجاهدين خلق ايران
ستاد اجتماعي داخل كشور
8آذر1387.

دكتر آلخو ویدال كوادراس، نایب رئیس پارلمان اروپا در گزارش بازدید خود از شهر اشرف كه در روزنامه سراسری لاراسون در اسپانیا منتشر شد، تأكید كرد: جنبش مجاهدین خلق كه ستون فقرات جبههیی بنام شورای ملی مقاومت ایران است و پرزیدنت ستایشانگیز آن، مریم رجوی، بیتردید بهترین امید برای میلیونها ایرانی میباشد كه از دیكتاتوری بنیادگرای حاكم بر كشورشان رنج میبرند.
نایب رئیس پارلمان اروپا در مقاله خود با عنوان «شهر اشرف» نوشت: دو هفته از دیداری كه در راس یك هیأت از ”كمیته دوستان ایران آزاد“ در پارلمان اروپا از كمپ سازمان مجاهدین خلق در در شمال شرقی عراق نزدیكی مرز ایران انجام دادم میگذرد. این جنبش در زمان شاه بوجود آمد و از آن به بعد یك مبارزه مستمر را علیه خودكامگان حاكم بر ایران ادامه داد. خودكامگانی كه ایران را بیش از نیم قرن سركوب كردهاند.
مبارزه مجاهدین علیه استبداد محمد رضا پهلوی و سپس رژیم پلید آیتاللهها، كه یكی از سیستمهای سیاسی بسیار بیرحم و خشن در دوره تاریخ معاصر بوده جریان داشته است. امروز مجاهدین خلق محور اصلی یك ائتلاف چندحزبی بنام شورای ملی مقاومت ایران میباشند كه پرزیدنت آن یك زن ستایش انگیز، مریم رجوی است. از پایداری شجاعانه وی همین بس كه دو تن از خواهرانش توسط جنایتكاران خمینی به قتل رسیدند.
خانم رجوی با پایداری شجاعانهاش یك حمایت روزافزون برای جنبش مقاومت ایران در اروپا و آمریكا بهدست آورده است و میتواند بدون شك بهترین امید برای میلیونها هموطنش باشد كه از دیكتاتوری بنیادگرا با ابزار گسترده سركوب، شكنجه، فعالیتهای اتمی و حمایت از تروریسم بینالمللى رنج میبرند.
ادامه مطلب

